Made In Me

Posted in happiness, my daily interpretation, specials by made in me on Saturday,August 28,10

اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ، وين دفتر بي‌معني غرق مي ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم ، در کنج خراباتي افتاده خراب اولی
چون مصلحت انديشي دور است ز درويشي ، هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولي
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت ، اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولي
تا بي سر و پا باشد اوضاع فلک زين دست ، در سر هوس ساقي در دست شراب اولی
از همچو تو دلداري دل برنکنم آري ، چون تاب کشم باري زان زلف به تاب اولي
چون پير شدي حافظ از ميکده بيرون آي ، رندي و هوسناکي در عهد شباب اولي

Better Drowned In Wine – Rana Farhan

Advertisements

Posted in happiness, pain, specials by made in me on Thursday,August 26,10

دامن کشان ساقی مِی خواران، از کنار یاران، مست و گیسو افشان می گریزد
در جام می، از شرنگ دوری، از غم مهجوری، چون شرابی جوشان، مِی بریزد
دارم قلبی لرزان به رهش، دیده شد نگران
ساقی مِی خواران، از کنار یاران، مست و گیسو افشان می گریزد
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
آزرده دل از جفای یاری، بی وفا دلداری، ماه افسونکاری، شب نخفتم
با یادش تا دامن از کف دادم، شد جهان از یادم، راز عشقش را در دل نهفتم
از چشمانش ریزد به دلم، شور عشق و امید
دامن از کف دادم، شد جهان از یادم، راز عشقش در دل تا نهفتم
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید

Posted in happiness by made in me on Friday,August 13,10

بارون بارونه زمینا تر میشه

گلنسا جونم کارا بهتر میشه

دونه های بارون ببارین آروم تر

بهاره های نارنج داره میشه پرپر

گلنسای منو میدن به شوهر

خدای مهربون تو این زمستون

یا منو بکش یا اونو نستون

Posted in movie by made in me on Tuesday,August 10,10

Posted in happiness by made in me on Tuesday,July 20,10

[+]  سو سو

Posted in connections, living life by made in me on Monday,July 19,10

جالبش اینجاست که تحمل شنیدن غم و فرسودگی این همه مدت  تلنبار شده توی دل و جان آدم را هم ندارند ، آنقدر که شک می کنم اصلن حق ابراز کردنش را دارم یا نه . آنقدر کوچک و بی ارزش می آید در نظرشان که محکوم می شوم به بی انصافی کردن . بعدش هم می شود دلیل غم و فرسودگی تلنبار شونده توی دل خودشان . من می مانم و گیجی این ضد حمله و این فکر که اینها خوشند با همین که هست ، با این فرسایش که من می بینم و حس می کنم و گویا نمی بینند و حس نمی کنند . فکر این که اصلن من نباید ببینم و بشنوم و حس کنم این ها را که می بینم و می شونم و حس می کنم  ؟ اگر که این طور است چطور ببندم روزنه های بیش از حد باز شده ام  را به روی این دیده ها و شنیده ها و حس شده ها تا آزرده نشوم و آزرده شان نکنم . روزهایم را بگیرم و بروم بی آنکه سرم را به هیچ سمت وسویی بچرخانم بی آنکه گوش هایم تیز شوند بی آنکه پوستم نازک باشد ، خیالیم باشد

Posted in connections, dissatisfactions, living life, the way I am me by made in me on Monday,July 19,10

اذیتم می کند . رسمن اذیتم می کند . دارم تمرین می کنم خودم را رها کنم از وابستگی چیزهایی که اذیتم می کنند . خانم دوستِ دوست ِ فال چای بگیر هم همین را گفت . راست گفتی میم ، من هم در طول کل ماجرا به فکر این بودم که حرف های خانم برایم باورپذیر هست یا نه ، یا که دقیق تر ، آدم باورکردنشان هستم یا نه ، ولی راست گفتی ، از بین حرف هایش گاهی آدم یاد خودش میفتد و کارهای باید انجام شونده و تصمیمات باید گرفته شونده اش

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Saturday,July 17,10

. این وقت ها که زندگی لاجیکال آدم قاطی زندگی ایموشنال آدم می شود . گندشان بزنند این وقت ها رو

We Are The Champions …

Posted in happiness by made in me on Monday,July 12,10

Posted in to the moon by made in me on Friday,May 28,10

نقش تو مي آيد به جان
اي محمل مهتاب ها
بر موي من آتش بزن

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Monday,May 3,10

جیک جیک جیک گنجشکه می خونه . پرده رو زدم کنار دیدم صبح شده . خوابم نبرد . فکر و خیال داشتم . دل خور بودم . نگران بودم که خوابم نبرد . گفتم بیام پای اینترنت تا ، تا چی بگم ، بیست کیلو خواب روی چشمام بود ، مست خواب بودم اما خوابم نمی برد . با چه بدبختی چشمای عادت کرده به تاریکی رو باز کردم جلوی نور لپ تاپ . تا الان که شیش صبحه آن لاین بودم . خوندم . با افسردگی ملو . با فکر اینکه من فیت دنیا نمی شم هیچ رقمه . خوشنود نیستم ولی حال و حوصله ی تکون دادن به خودمم ندارم . حالا صدای بق بقو می آد . مامانم می گه مشهد به اینا می گن “موسی کو تقی” . گوش بدین . اینا چی می گن واقعا ؟ هزار جور می تونی اداشونو در بیاری و انگار همشون درستن ، این خاصیت صوته ؟ چه می گویم من . دو ماه دیگه کنکور دارم خیر سرم . واهی . من تا حالا درس نخوانده دو ماهه چه خاکی به سرم بریزم . منتظرم ساعت برادر زنگ بزنه دو ساعت بخوابم شروع کنم به درس خوندن . حوصله مامانمو دارم فقط . پرفکشنیسمم در زندگیم در حال حاضر دچاره فلاکته از همه نظر . ای کاش دوست داشتنی تر بودم . اینجا رو هم دوست ندارم زیاد . اینجا هم از پرفکشنیسم به دور است . از ولو شدن هم بدور است

Born

Posted in my daily interpretation by made in me on Wednesday,April 28,10

تا می شوم در یاد تو ره می زنم بر جان تو

بهر خیال عاشقی لیلا شوم بر بال تو

لیلای بی مجنون منم مجنون تویی لیلا تویی

جان و تنی جان و تنی ای ، مجنون بی لیلای من

چون می پرم چون می پرم ای ساحل فردای من

پر می کشم در آسمان خط می کشم با جسم و جان

نقش تو را بر آب ها من بی قرار تاب ها

نقش تو می آید به جان ای محمل مهتاب ها

خورشید در بوی تو شد هفت آسمان روی تو شد

ای باغ انگورم بیا ای مستی دورم بیا

شیرین ترین شورم بیا

لب شد تهی از جام تو دیوانه ام در نام تو

پخته شدم در خام تو ، بر موی من آتش بزن

It was a night of dizzy joy , and high above a moon was born

My heart took off from times of fear , a love song was born

A smell of roses filled the air , I met two jeweles framed by hair

I got so tipsy by the sight , I was a child reborn

I followed soon the voice I heared , I foun a soul , an open world

I dreamed I drew her limbs in ink , a piece of art was born

We went to find some hidden towns , we laughed and cried , we were like clowns

I dreamed I carved her lines on wood , a tearful smile was born

My harbor was her soft embrace , her scent and tressed hid my trace

I dreamed I shaped her curves in clay , a craziness was born

Oh , come , my love and kiss the bowl , and penetrate my mind and soul

I dream with eyes wide open that our love child will be born

Born – Mahsa Vahdat ft. Mighty Sam McClain

The Lady of Shalott

Posted in my daily interpretation by made in me on Tuesday,April 27,10

 

On either side of the river lie
Long fields of barley and of rye,
That clothe the world and meet the sky;
And thro’ the field the road run by
To many-towered Camelot;
And up and down the people go,
Gazing where the lilies blow
Round an island there below,
The island of Shalott.

Willows whiten, aspens quiver,
Little breezes dusk and shiver
Thro’ the wave that runs for ever
By the island in the river
Flowing down to Camelot.
Four grey walls, and four grey towers,
Overlook a space of flowers,
And the silent isle imbowers
The Lady of Shalott.

Only reapers, reaping early,
In among the bearded barley
Hear a song that echoes cheerly
From the river winding clearly
Down to tower’d Camelot;
And by the moon the reaper weary,
Piling sheaves in uplands airy,
Listening, whispers “’tis the fairy
The Lady of Shalott.”

There she weaves by night and day
A magic web with colours gay,
She has heard a whisper say,
A curse is on her if she stay
To look down to Camelot.
She knows not what the curse may be,
And so she weaveth steadily,
And little other care hath she,
The Lady of Shalott.

And moving through a mirror clear
That hangs before her all the year,
Shadows of the world appear.
There she sees the highway near
Winding down to Camelot;
And sometimes thro’ the mirror blue
The Knights come riding two and two.
She hath no loyal Knight and true,
The Lady Of Shalott.

But in her web she still delights
To weave the mirror’s magic sights,
For often thro’ the silent nights
A funeral, with plumes and lights
And music, went to Camelot;
Or when the Moon was overhead,
Came two young lovers lately wed.
“I am half sick of shadows,” said
The Lady Of Shalott.

A bow-shot from her bower-eaves,
He rode between the barley sheaves,
The sun came dazzling thro’ the leaves,
And flamed upon the brazen greaves
Of bold Sir Lancelot.
A red-cross knight for ever kneel’d
To a lady in his shield,
That sparkled on the yellow field,
Beside remote Shalott.

His broad clear brow in sunlight glow’d;
On burnish’d hooves his war-horse trode;
From underneath his helmet flow’d
His coal-black curls as on he rode,
As he rode back to Camelot.
From the bank and from the river
he flashed into the crystal mirror,
“Tirra Lirra,” by the river
Sang Sir Lancelot.

She left the web, she left the loom,
She made three paces taro’ the room,
She saw the water-lily bloom,
She saw the helmet and the plume,
She looked down to Camelot.
Out flew the web and floated wide;
The mirror cracked from side to side;
“The curse is come upon me,” cried
The Lady of Shalott.

In the stormy east-wind straining,
The pale yellow woods were waning,
The broad stream in his banks complaining.
Heavily the low sky raining
Over towered Camelot;
Down she came and found a boat
Beneath a willow left afloat,
And round about the prow she wrote
The Lady of Shalott

And down the river’s dim expanse
Like some bold seer in a trance,
Seeing all his own mischance –
With a glassy countenance
Did she look to Camelot.
And at the closing of the day
She loosed the chain and down she lay;
The broad stream bore her far away,
The Lady of Shalott.

Heard a carol, mournful, holy,
Chanted loudly, chanted lowly,
Till her blood was frozen slowly,
And her eyes were darkened wholly,
Turn’d to towered Camelot.
For ere she reach’d upon the tide
The first house by the water-side,
Singing in her song she died,
The Lady of Shalott.

Under tower and balcony,
By garden-wall and gallery,
A gleaming shape she floated by,
Dead-pale between the houses high,
Silent into Camelot.
Out upon the wharfs they came,
Knight and Burgher, Lord and Dame,
And round the prow they read her name,
The Lady of Shalott.

Who is this? And what is here?
And in the lighted palace near
Died the sound of royal cheer;
And they crossed themselves for fear,
All the Knights at Camelot;
But Lancelot mused a little space
He said, “She has a lovely face;
God in his mercy lend her grace,
The Lady of Shalott.” 

The Lady of Shalott – Loreena McKennitt

Posted in dissatisfactions, the way I am me by made in me on Wednesday,March 24,10

دلم نازک شده ، گوشه های لبم آماده ی پایین افتادن ، ته گلوم آماده ی درد گرفتن

Dar Deyre Moghan

Posted in my daily interpretation by made in me on Sunday,March 21,10

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست 
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید 
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شستo

Dar Deyre Moghan- Ohum 

Posted in dissatisfactions by made in me on Saturday,March 20,10

هفت سینم یه سین کم داره

من لج دارم امسال هم

Posted in iran, living life by made in me on Friday,March 19,10

چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

 … ندا ، سهراب ، اشکان ، کیانوش و

[+]