Made In Me

Posted in my name is JN by made in me on Friday,June 26,09

man esme bachehamo mizaram bahman o banafsheh . ebtekare khodam booda , sanadesham mojoode az lahaze in aghaheie in baghal .

Posted in connections, dissatisfactions by made in me on Friday,June 26,09

I hate not to know and I hate to ask . I hate stupid people too .

Posted in dissatisfactions, iran by made in me on Friday,June 26,09

age site haie badamoozi daro kenar bezarim ha , in fil.ter boodan rasman tazminie alan baraie khoondani boodane site e ya webloge . bad in pinglish neveshtane manam male zaghart boodane in proxy-site hast . az lahaze kamboodhaie dorane defae moghaddas .

Posted in dissatisfactions, my name is JN by made in me on Wednesday,June 24,09

bastard

Posted in connections by made in me on Wednesday,June 24,09

he was just a big WOW . he made me say what i think and brought up a challenge and made me stand with my side till my temperature reached to a hundred and i was burning inside . really . then he gently started to count my characteristics and those were all unusually right and shocking and WOW .

Posted in to the moon by made in me on Tuesday,June 23,09

and so it is
just like you said it would be
life goes easy on me
most of the time

Faryad

Posted in my daily interpretation by made in me on Monday,June 22,09

candle

 

 

خانه ام آتش گرفتست

آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش 

پرده ها و فرش ها را

تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان 

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ 

و خروش گریه ام ناشاد 

از درون خسته سوزان 

می کنم فریاد ، ای فریاد

خانه ام آتش گرفتست

آتشی بی رحم 

همچنان می سوزد این آتش

نقش هایی را که من 

بستم به خون دل 

بر سر و چشم درو دیوار 

در شب رسوای بی ساحل 

وای بر من 

وای بر من

سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم

بدشواری در دهان گود گلدان ها 

روز های سخت بیماری 

از فراز بامهاشان شاد 

دشمنانم موزیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش بجان ناظر

در پناه این مشبک شب 

من بهر سو می دوم گریان 

از این بیداد می کنم فریاد ، ای فریاد

وای بر من همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان 

وانچه دارد منظر و ایوان 

من بدستان پر از تاول 

این طرف را می کنم خاموش 

وز لهیب آن روم از هوش 

زان دگر سو شعله برخیزد ، بگردش دود 

تا سحرگاهان که میداند 

که بود من شود نابود 

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر 

صبح از من مانده بر جا  مشت خاکستر 

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب 

مهربان همسایگانم ازپی امداد 

سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد 

می کنم فریاد ، ای فریاد ، فریاد

Faryad – Shajaryan

Posted in dissatisfactions, iran by made in me on Sunday,June 21,09

خیلی گریمه . خیلی عصبانیمه . خیلی دیسگاستدمه

My Land My Iran

Posted in dissatisfactions, iran by made in me on Sunday,June 21,09

3645646983_babfc5e521_op2p3p6p18p7p10p25p11p9p14p8p5p27p15p13p12p29p23p16 p26p18p17p21p19p33p22p24p30p30p31932p4

 

   flicker

Posted in movie, specials by made in me on Saturday,June 20,09

About Ellyحالا همون شب اول اول این برنامه ها برای این که این باباهه رو راضی کنیم از مخفیگاهش  – نه این که آقایون خانواده ما پنیرن دست بزنی میمیرن – دربیاد و یه کمکی حداقل تو خیابونا باشیم با خاله و شوهرخاله و اینا همگی فشار آوردیم رفتیم درباره الی دیدیم . خیلیم که خوب بود نقشه مونو اینا چون که رفتیم باغ فردوس برای فیلم و بعدش اونجاها درحد وافی و کافی شلوغ شد و شعار شنیدیم و جو زده شدیم و اینا هیچی به کنار

اونجایی که احمد میگه یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی پایانه اگه نوزده وهفتادو پنج باشه بعدش آره واقعنِ الی بیسته دیگه 

بعد اینکه من قید راننده سرویس و سر پاساژ و همه ی اینارو می زنم ، خوب ؟ بعد جای کادوی تولدم که شده یکی یه احمد برای من پیدا کنه . خود احمدا هم لطفن . یه شهاب حسینی تو قالب احمد . پلیز

Posted in give her a smile, happiness by made in me on Saturday,June 20,09

بابایی : می گم اینقدر منو بیرون نفرست خانوم . کمردرد ، پا درد ، از همه بد تر این شاش

مامانی : اِ ، پس این اغتشاش ها کار توئه ؟

Posted in dissatisfactions, iran by made in me on Saturday,June 20,09

فقط اینجا بنویسم که یه چیزایی یادم بمونه . که ثبت بشه . اینکه یه وقتی یه روزایی یه مردمی خیلی خیلی غمگین شدن . یه مردمی که شاد شده بودن ، سبز شده بودن ، امیدوار شده بودن ، می خندیدن ، یدفه همه ی امیدشون از بین رفت . یدفه خوردن تو دیوار . پژمردن خیلی . سرشون کلاه گذاشتن . احمق شمردنشون . برای همین عصبانی شدن . خیلی عصبانی شدن . بعد به نشونه ی عصبانیتشون لباس سیاه پوشیدن . یه نشونه ی هدفشون خواسته شون سبز پوش شدن . کنار همدیگه جمع شدن . هی بزرگتر شدن هی بزرگتر شدن اینقدر که دیگه قابل انکار نبودن . فراموش شدنی نبودن

فقط اینجا بنویسم که یادم بمونه سنم کم بود ولی نفس نفس آدمایی که فرار می کردن از باتوم به دستارو کنار خودم احساس کردم . تو چشماشون نگاه کردم . ترس و قاطعیت  رو تو چشماشون دیدم . فریادشونو شنیدم . خشمشونو شنیدم . بغضشونو شنیدم . می دونستم چه احساسی دارن

بنویسم که که یادم بمونه بعضی آدما پیدا می شن که اینقدر دروغ می گن ، اینقدر وحشیگری می کنن که متعفن می شن . مثل حیوونا میوفتن به جون هم نوعاشون . اینقدر که آدم یادش میره اینا آدم هستن . آدم بودن