Made In Me

hey you sweethreart

Posted in to the moon by made in me on Sunday,November 30,08

 

busy

 

من می فهمم ها . تو هم می فهمی حتمن

+

Advertisements

mumbai2008

Posted in dissatisfactions, world around by made in me on Sunday,November 30,08

36dc51742af8512e88381e6bbac968e3

برایم قابل درک نیست بعضی کارهای انسان ها ، بعضی افکارشان ، بعضی اهدافشان

  تصور من این است که علت حضور ما در این جهان انسانی زندگی کردن است و در نهایت تحویل این زندگی به معبود . تلاش هایی می کنیم برای رسیدن یه این هدف . تلاش های زیادی می کنیم . اما اینطور که پیداست دامنه ی این تلاش ها برای افراد متفاوت است و البته تعریف زندگی انسانی 

برایم غیر قابل قبول است که مقصود زندگی ام و راه رسیدن به آن مسبب سلب حق همان زندگی از انسانی دیگر باشد و غیر قابل قبول تر اینکه حتی مستلزم چنان چیزی ؛ مرگ ، با فرض مختار بودن انسان در اخذ چنین تصمیمی نسبت به هم نوع ، بزرگترین مجازات ممکن است برای یک موجود زنده در برابر خطایی مرتکب شده ، چه رسد که قربانی کردنی باشد حاصل از افکار و اهدافی پوچ و تاریک

این همه خون که به پا می کنند بعضی انسان ها به نام خدا ، به نام ارزش و به نام زندگی ، تنها قابل شنیدن است ، قابل دیدن است ، قابل درک کردن نیست 

Posted in tiny friends by made in me on Saturday,November 29,08

بنفشه از آن دسته آدم هاست که بمیرد هم برای چیزی که می خواهد منت نمی کشد . حتی شده بی خیالش هم  بشود  

closer

Posted in connections, give her a smile by made in me on Saturday,November 29,08

 

closer

یواش یواش و با دقت  می شود از هزارتوی وجود بعضی آدم ها  گذشت  و به مرکزش رسید . مثل جراحی کردن . قفسه ی سینه اش را  باز می کنی ، با احتیاط دستت را دراز می کنی و قلبش را لمس می کنی . بدون اینکه زخمی شود

 باید  حواست را جمع کنی  که خودت باشی تا خودش را نشانت دهد .  باید بخواهی تا قدرت نفوذ کردن داشته باشی . اجازه نمی دهد سرت را بیندازی پایین و بی هوا وارد دنیایش شوی . تا شایستگی ات ثابت نشود پشت در می مانی . حتی دستگیره را هم پیدا نمی کنی . نمی گذارد که پیدا کنی . اگر شانس بیاوری و مشتاق باشد شاید هم راهنمایی ات کند . در آزمون ورودی اش باید قبول شوی اما 

اصلا همه ی کیفش به همان سختی  بدست آوردنش است  تا که بعدتر قدرش را بدانی . حوصله ات سر نرود ولش کنی به امان خدا . حقیقتش این است برای زحمتی که می کشی ارزش قائل می شوی  بس که خودخواهی 

bring me to life

Posted in my daily interpretation by made in me on Friday,November 28,08

falling


how can you see into my eyes like open doors
leading you down into my core
where I’ve become so numb without a soul my spirits sleeping somewhere cold 
until you find it there and lead it back home

Wake me up
Wake me up inside
I can’t wake up
Wake me up inside
Save me
call my name and save me from the dark
Wake me up
bid my blood to run
I can’t wake up
before I come undone
Save me
save me from the nothing I’ve become

now that I know what I’m without
you can’t just leave me
breathe it into me and make me real
bring me to life

Bring me to life
I’ve been living a lie, there’s nothing inside
Free me tonight

frozen inside without your touch without your love darling only you are the life among the dead

all this time I can’t believe I couldn’t see
kept in the dark but you were there in front of me
I’ve been sleeping a thousand years it seems
got to open my eyes to everything
without a thought without a voice without a soul
don’t let me die here
there must be something more
bring me to life

bring me to life

Posted in dissatisfactions by made in me on Tuesday,November 25,08

پیشنهاد می کنم مجسمه ای از این جانب ساخته به عنوان اسطوره ی ثبات رای بگذارند وسط میدانی جایی

Posted in connections by made in me on Monday,November 24,08

should learn not to expect anybody but me .

Posted in dissatisfactions, sometimes by made in me on Monday,November 24,08

sometimes you sit down and wait

Posted in two cherry blossoms on tree by made in me on Sunday,November 23,08

earring

 

earring

today saturday

Posted in living life by made in me on Saturday,November 22,08

today

سبکی آفتاب زمستان

حنجره ی گرفته ی ساعتم

سرمای نرم شیر

مردی که می خندید

شاگرد کفش فروش خوش قیافه

انحنای استخوان های لگنم 

عطر کاج

قامت قرمز افرا

چشم های بسته ی کاملیا

غیبت سفیدی ها و سیاهی ها

 بطری پر ایستک هلو

خالی اتاقم

امروز من شد

 

Jobs

Posted in numb by made in me on Saturday,November 22,08

گل فروشی شغل خوبی است . حکاکی سنگ قبر هم شغل بدی نیست به خدا

hey there Delilah

Posted in to the moon by made in me on Friday,November 21,08

delilah

A thousand miles seems preety far

but they’ve got planes and trains and cars

I’d walk to you if I had no other way

our friends would all make fun of us

and we’ll just laugh along because

we know that none of them have felt this way

Hey There Delilah

Posted in living life by made in me on Friday,November 21,08

change always exists , the point is that you be evergreen .

Posted in two cherry blossoms on tree by made in me on Thursday,November 20,08

earring

Lifetime

Posted in to the moon by made in me on Tuesday,November 18,08

 

ballet

ballet 2
Moon so bright, night so fine
Keep your heart here with mine
Life’s a dream we are dreaming 
Race the moon, catch the wind
Ride the night to the end
Seize the day, stand up for the light 
I want to spend my lifetime loving you
If that is all in life I ever do 
Heroes rise, heroes fall
Rise again, win it all
In your heart, can’t you feel the glory 
Through our joy, through our pain
We can move worlds again
Take my hand, dance with me 
I want to spend my lifetime loving you
If that is all in life I ever do
I will want nothing else to see me through
If I can spend my lifetime loving you
Though we know we will never come again
Where there is love, life begins
Over and over again
Save the night, save the day
Save the love, come what may
Love is worth everything we pay
If i can spend my lifetime loving you 
I want to spend my lifetime loving you

 

Lifetime – Marc Anthony

هیولا

Posted in dissatisfactions, sth made of paper by made in me on Monday,November 17,08

 ساچز شغلی نداشت و برنامه ریزی رورانه اش خیلی سفت و سخت نبود … او هر وقت می خواست کار می کرد ( غالبا شب ها آخر وقت ) و بقیه ی اوقات آزادانه می گشت . مانند گردشگران قرن نوزدهم در خیابان های شهر قدم می زد و به هر طرف عشقش می کشید ، می رفت . اهل گشت و گذار بود ؛ به موزه ها و گالری های هنری سر می کشید ، وسط روز به سینما می رفت و روی نیمکت پارک ها کتاب می خواند . ساچز مانند سایر مردم تابع ساعت نبود و در نتیجه هرگز احساس نمی کرد وقتش را تلف می کند . این به آن معنا نیست که تولید نمی کرد ، اما دیوار میان کار و تفریح برایش چنان کوتاه شده بود که به زحمت می توانست آن را ببیند

  هیولا – پل استر – نشر افق

گاهی وقت ها احساس می کنم هر لحظه آنطور که استحقاق دارد نمی گذرد  

Banafshe

Posted in tiny friends by made in me on Saturday,November 15,08

بنفشه یک کمی دماغش را بالا می گیرد . دختر خوبی هست ها . مغز استخوانش بدی ندارد یعنی . شاید هم دماغش سربالا بوده از اول اصلن