Made In Me

Posted in specials by made in me on Monday,November 30,09

اصلن فرصت نکردم بیام اینجا بنویسم که

چه قام قام قام شیر می خورد خرگوشکم وقتی مربا قاطی ش می کردم

چه بزرگ شده بود ، چه بامزه روی پاهاش بلند می شد اینور اونور و نگاه می کرد

چه ماه لم می داد زیر آفتاب ، چرت می زد توی کلاهش

که چه چشمای خوشگلی داشت

چه لوس بود

چه کاهو خوری بود

چه اتاقم پر بود باهاش

چه مال خود خودم بود

چه کوچولو بود خرگوشکم

تا که مرد 

Posted in to the moon by made in me on Saturday,November 28,09

من گنجایش این غصه را ندارم . من فراموشی ندارم این غصه فراموش ناشدنی را . من تمامی ندارم این اشک های ناتمام را . من تاب ندارم این خاطره ها را . این ذره ذره کاویدن خاطره ها را ، در نوشته ها ، تصویر ها ، صدا ها . من تو را می بویم ، می بوسم ، در آغوش می گیرم ، از اینجا ، از کنار تنهایی ام ، از خواب شب هایم ، از خیال روز هایم . من دلم تو را می خواهد . جانم تو را می خواهد . جان دلم

Posted in living life, specials by made in me on Wednesday,November 25,09

Posted in specials by made in me on Tuesday,November 24,09

مگر اینکه – یک داستان مستهجن

اگر قرار باشد آن بیست و خرده‌ای دقیقه‌‌ی کذایی را خیره به دست‌های پسره باشم ترجیح می‌دهم نقاش قرن نوزدهمی‌اش بی‌تفاوتی انگشت‌های او را طوری کشیده باشد که انگار دارد با لبه‌ی ملافه یا نوک سبیل‌اش ور می‌رود و نه با شرمگاه دختره.

 در آن بیست و خرده‌ای دقیقه‌ای که مقابل تابلو ایستاده‌ام و وانمود می‌کنم که به لاس زدن دوست‌دخترم با راهنمای موزه توجهی ندارم، دختره‌ی توی تابلو می‌تواند سرش را روی بازویش بگذارد و  به پهلو بخوابد و پسره طاق‌باز، موازی با او اما در جهت عکس‌اش دراز بکشد. دست چپ‌اش باید زیر سرش باشد و دست راستش بین پاهای دختره. چشم‌های پسره لابد باز است چون باید بشود در آنها کنجکاوی جراحانه‌ای از لمس امعاء و احشاء آدم زنده را تشخیص داد. این تابلو قطعاً اثر نقاشی است که در کشیدن حالات مختلف آلت مردها متبحر است وگرنه مجبور می‌شود پایین تابلو بنویسد «این دو نفر چند ساعتِ قبل از رسیدن به تصویری که مقابل شماست را مشغول گاییــدن همدیگر بوده‌اند و حالا پسره رمق هیچ نوع عمل جنسیی ندارد.»

 تا اینجا می‌توانم نقاش را همراهی کنم. از اینجا به بعد به عهده‌ی خودش است تا خطوط گردن دختره را چنان بکشد که بعد از آن بیست و خرده‌ای دقیقه‌ی کذایی که دوست‌دخترم کنارم می‌ایستد بتوانم با اطمینان پشت وراجی درباره‌ی دختر و پسر داخل تابلو، پنهان شوم: «اِ.. اینجایی؟ داشتم فکر می‌کردم انگار پسره اوائل آشنایی‌شان، چند سال قبل از اینکه تصویرش را بکشند، یکبار می‌خواسته با دختره به هم بزند. همان روز که اعلام جدایی می‌کند و دختره می‌رود، پسره لای فیلتر سیگارهای جاسیگاری چندتا فیلتر ماتیکی پیدا می‌کند.. می‌رود جاسیگاری را خالی می‌کند توی سطل آشغال. بعد همینطور که نشسته و خیال می‌کند که از رفتن دختره عین خیالش نیست، دو تا هسته‌ی انگور کنار بشقاب میوه‌خوری صاف می‌آیند می‌خورند توی چشم‌اش. می‌داند انگور را هم دختره خورده.. یکاره دو تا هسته‌ی انگور را هم بر می‌دارد و می‌رود بیاندازدشان توی آشغال‌ها که لابد ابتذال حمل دو تا هسته انگور متوجهش می کند که “حالا چه کاریه؟” اینطوری می‌رود سراغ دختره. اما این نقاشی که ما می‌بینیم مال چند سال بعدشان است. پسره اینجا، در این حالت دارد فکر می‌کند هیچوقت نمی‌تواند از این دختره جدا شود چون در این چند سال، کار از دو تا هسته‌ی انگور و چندتا فیلتر سیگار ماتیکی رسیده به تمام فیلم‌هایی که با هم توی تلویزیون دیده‌اند (ببین اصلا مهم نیست که قرن نوزدهم تلویزیون نبوده.. گوش کن!)، تمام غذاهایی که با هم روی اجاق گاز پخته‌اند، تمام صندلی‌ها و فرش‌ها و ظرف‌ها و.. تمام وسایلش.. اگر قرار باشد دختره برود پسره باید تمام زندگی‌اش را بیاندازد توی سطل آشغال تا بتواند فراموشش کند.. منطقی نیست؟» دوست‌دخترم هم احتمالا با تردید می‌گوید «آره خب..چرا.»

[+]

Posted in connections, dissatisfactions by made in me on Tuesday,November 24,09

آدم‌ها گاهی انتقام می‌گیرند. از کسانی که زمانی دوست‌شان داشتند. از کسانی که زمانی خیلی غیرعادی دوست‌شان داشتند. آدم‌ها گاهی انتقامِ آن‌همه دوست‌داشتن‌شان را می‌گیرند. آدم‌ها بی‌رحم می‌شوند، بی‌رحم‌تر می‌شوند وقتی قرار است درباره‌ی آدمی که زمانی عزیزشان بوده حرف بزنند. درباره‌ی امروزِ دوست‌نداشتنیِ آدمی که دیروز آن همه دوست‌داشتنی بوده

We All Have A Map Of The Piano

Posted in my daily interpretation by made in me on Tuesday,November 24,09

Please don’t flow so fast

You little mountain hum
I’ll take a bottle down to you

Please don’t flow this fast
You hold a little hum
I’ll bottow sounds of me for you

Please don’t flow so fast
You little mountain din
I’ll bottow piano sounds from you

Please don’t flow so fast
You little mountain noise
I’ll close my eyes and bite your tongue

We All Have A Map Of The Piano – Mum

Posted in movie, specials by made in me on Tuesday,November 24,09

دیدین آخر ویکر پارک

دیگه نمی بوسن همدیگه رو اصن

اینقدر که لازم نیست دیگه

اینقدر که پَشِنی نیست دیگه

اینقدر که آرامشه فقط

سر روی شونه گذاشتنه

Posted in connections, give her a smile by made in me on Monday,November 23,09

آقای سین خوشبخته . من می دونم . می فهمم . از سبکیش . از لحن آرومش . از دنیا رو دوست داشتنش . از ” بابا ” گفتنش ،  از از ییلاق گفتنش . آقای سین خوشبخته . من می فهمم . از جو گندمی موهاش . از خوشمزگی پرتقالای حیاطش  . از تق تق کفشای دختر کوچولوش 

Posted in connections, the way I am me by made in me on Monday,November 23,09

یکی بیاد بشینه جلوم . بشینم جلوش . خودمو جمع کنم . پاهامو جمع کنم توی شکم . پتو بپیچم دور خودم . لیوان چایی بگیرم دستم . یکی بیاد بشینه جلوم . یه آقای خوب مهربون ریش داری بیاد بشینه جلوم . حرف بزنه . از خودش . از من . از زندگی . از آدما . از کتاب از فیلم از موسیقی

یه آقای خوب مهربون صبور بیاد بشینه جلوم بی دغدغه با هم سکوت کنیم

یه آقای خوب مهربون گرم و ساکتی بیاد بشینه جلوم سرمو بذارم روی شونه اش . یکم بخوابم

Posted in specials, the way I am me by made in me on Saturday,November 21,09

today
I had my first cigarette of life
In the balcony
Under the rain

Posted in world around by made in me on Sunday,November 15,09

To love is to suffer. To avoid suffering, one must not love. But then, one suffers from not loving. Therefore, to love is to suffer; not to love is to suffer; to suffer is to suffer. To be happy is to love. To be happy, then, is to suffer, but suffering makes one unhappy. Therefore, to be happy, one must love or love to suffer or suffer from too much happiness
– Woody Allen –

Posted in movie, specials, to the moon by made in me on Sunday,November 15,09

Can’t remember to forget you
– Memento –

Posted in connections, pain by made in me on Tuesday,November 10,09
Till The Pain Is So Big You Feel Nothing At All

از کجا بگویم . از چه بگویم که برسم به این بغض ناگهان . همین پنج روز پیش بود دیگر . نشستیم با آقای دوست به حرف زدن . از مرگ همسایه شان گفت . از فکر و خیالش . از حال حالای همسایه . که کجاست . چه می کند . چه می بیند . و من بودم . همین پنج روز پیش . گفتم من آدم آنطرف نیستم .  من آدم بعد نیستم . من همه ذهنو خیالم این طرف است . به دختر همسایه . به نبودن همسایه . به خاطره ها ، لحظه ها ، شادی ها و غم هایی که دیگر تمام شد . به آینده ای که دیگر شریکش نیست . که چه عجیب است این تمام شدن . این نبودن . گفتم من آدم تصویرهام . من آدم صداهام . متن می خواهم برای احساس کردن . ماده می خواهم . که چنگ برنم بهش . توی فضای خالی بی ماده غوطه می خورم . می روم . می روم . مانعی سر راهم نیست . باید دلیل بگذاری جلوم . باید بکوبی ام به دیواری چیزی . باید لمس کنم . بی لمس نمی فهممش . می فهممش ، باورش نمی کنم . پنج روز پیش بود این حرف ها و امروز ، پسر عمه جانمان مرد . به همین سادگی . تصادف . مرگ مغزی . پسر عمه جانمان مرد . بیست و چهار . بیست و پنچ . نمی دانم . مرد . صدای گریه برادرم از پشت درهای بسته اتاق هامان می آید و من باز مانده ام . ناباور . می گردم بین تصاویرم . از او 

آمده بودی دنبالمان . که راه را نشانمان بدهی . چند سالت بود ؟ چند سالم بود که این همه زیبا آدمی به نظرم ؟ خانه ما بودیم . دستت را گذاشتم روی صورتم . سرد بود . کنار دریا . بچه لاکپشت پیدا کردم و بازی کردیم . تاریک شد . پرتش کردیم توی آب . در یخچال را محکم بستی . بعد که بازش کردی یادت هست ؟ یک دنیا شیشه روی زمین بود . عکس روی بوفه مامان بزرگ . آخرین بار . شب عروسی تو . پسر کوچولو . پسر عمه کوچولوی دوست داشتنی ام . باورم نیست . احساسی ندارم . تصویری ندارم . دیواری نیست . شاید مادرت را که دیدم

Posted in iran by made in me on Saturday,November 7,09

یعنی من از توی سلولام که چه عرض کنم از توی تک تک میتوکندری آم به این نسل ان – امی که قراره به جای ادبیات دفاع مقدس و ادبیات پایداری و کوفت و زهرمار ادبیات سبز بخونن حسودی می کنم . بعد به یه چیزی دقت کردین ؟ که اون “ان” دیگه پنج و شیش و اینا نیست که . دوباره می شن نسل اول ، نسل دوم . مبداء شمارش نسلامونم عوض می شه

Posted in specials, the way I am me by made in me on Saturday,November 7,09

 عمو مارسل هم همین را می‌گفت، که آدم‌های مهم زندگی‌ات آن‌هاند که رفتن‌شان هم چیزهای زیادی به تو می‌دهد

[+]

Posted in specials by made in me on Thursday,November 5,09

Image399

Posted in specials by made in me on Thursday,November 5,09

Image398