Made In Me

Posted in connections, living life by made in me on Monday,July 19,10

جالبش اینجاست که تحمل شنیدن غم و فرسودگی این همه مدت  تلنبار شده توی دل و جان آدم را هم ندارند ، آنقدر که شک می کنم اصلن حق ابراز کردنش را دارم یا نه . آنقدر کوچک و بی ارزش می آید در نظرشان که محکوم می شوم به بی انصافی کردن . بعدش هم می شود دلیل غم و فرسودگی تلنبار شونده توی دل خودشان . من می مانم و گیجی این ضد حمله و این فکر که اینها خوشند با همین که هست ، با این فرسایش که من می بینم و حس می کنم و گویا نمی بینند و حس نمی کنند . فکر این که اصلن من نباید ببینم و بشنوم و حس کنم این ها را که می بینم و می شونم و حس می کنم  ؟ اگر که این طور است چطور ببندم روزنه های بیش از حد باز شده ام  را به روی این دیده ها و شنیده ها و حس شده ها تا آزرده نشوم و آزرده شان نکنم . روزهایم را بگیرم و بروم بی آنکه سرم را به هیچ سمت وسویی بچرخانم بی آنکه گوش هایم تیز شوند بی آنکه پوستم نازک باشد ، خیالیم باشد

Posted in connections, dissatisfactions, living life, the way I am me by made in me on Monday,July 19,10

اذیتم می کند . رسمن اذیتم می کند . دارم تمرین می کنم خودم را رها کنم از وابستگی چیزهایی که اذیتم می کنند . خانم دوستِ دوست ِ فال چای بگیر هم همین را گفت . راست گفتی میم ، من هم در طول کل ماجرا به فکر این بودم که حرف های خانم برایم باورپذیر هست یا نه ، یا که دقیق تر ، آدم باورکردنشان هستم یا نه ، ولی راست گفتی ، از بین حرف هایش گاهی آدم یاد خودش میفتد و کارهای باید انجام شونده و تصمیمات باید گرفته شونده اش

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Saturday,July 17,10

. این وقت ها که زندگی لاجیکال آدم قاطی زندگی ایموشنال آدم می شود . گندشان بزنند این وقت ها رو

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Monday,May 3,10

جیک جیک جیک گنجشکه می خونه . پرده رو زدم کنار دیدم صبح شده . خوابم نبرد . فکر و خیال داشتم . دل خور بودم . نگران بودم که خوابم نبرد . گفتم بیام پای اینترنت تا ، تا چی بگم ، بیست کیلو خواب روی چشمام بود ، مست خواب بودم اما خوابم نمی برد . با چه بدبختی چشمای عادت کرده به تاریکی رو باز کردم جلوی نور لپ تاپ . تا الان که شیش صبحه آن لاین بودم . خوندم . با افسردگی ملو . با فکر اینکه من فیت دنیا نمی شم هیچ رقمه . خوشنود نیستم ولی حال و حوصله ی تکون دادن به خودمم ندارم . حالا صدای بق بقو می آد . مامانم می گه مشهد به اینا می گن “موسی کو تقی” . گوش بدین . اینا چی می گن واقعا ؟ هزار جور می تونی اداشونو در بیاری و انگار همشون درستن ، این خاصیت صوته ؟ چه می گویم من . دو ماه دیگه کنکور دارم خیر سرم . واهی . من تا حالا درس نخوانده دو ماهه چه خاکی به سرم بریزم . منتظرم ساعت برادر زنگ بزنه دو ساعت بخوابم شروع کنم به درس خوندن . حوصله مامانمو دارم فقط . پرفکشنیسمم در زندگیم در حال حاضر دچاره فلاکته از همه نظر . ای کاش دوست داشتنی تر بودم . اینجا رو هم دوست ندارم زیاد . اینجا هم از پرفکشنیسم به دور است . از ولو شدن هم بدور است

Posted in iran, living life by made in me on Friday,March 19,10

چه بی‌نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

 … ندا ، سهراب ، اشکان ، کیانوش و

[+]

Posted in connections, living life, the way I am me by made in me on Tuesday,February 23,10

من این روزها انسانی ست  راضی . خیلی راضی . کم کم بیش تر این را متوجه می شوم 

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Friday,January 29,10

ای آسمون بی ستاره

این شهر هرچقدر جا داشت خاطره ی درد-دار چپوند توی خودش . دیگه داره منفجر می شه . دیگه باید رفت

Posted in connections, dissatisfactions, living life, movie by made in me on Wednesday,January 27,10

مدتیه اصلن حجم خوشحالیم که زیاده نرمالی منتظرم خود-جمع-شدگی بعدش هم برسه . نارضایتیِ بعد از یه سلسله خوشیِ نابهنگام یا کمال طلبی های ارضا شده شاید بشه تفسیرش کرد . مدتیه از تفسیر کردن ، ریشه یابی هم خوشم میاد . دلم هم می خواست بیام ، یعنی خوندن این * تفاسیر از آیز واید شات به ذهنم رسوند ، بگم خوب مسئله ای که همه  نشونش دادن تو نوشته هاشون توجه زیاد مورد نیاز برای کشف کردن فیلمه . رمز و رازهاش . نه . برای کشف کردن خودش اصلن . حرفهاش . انی وِی . من همیشه فکر می کردم همه ی آدما ، هر کدومشون بایدشونه ، سزاوارشونه که یه آدم دیگه حداقل ، یا یه دوربین فهم و شعور و احساس-دار یا یه چیزی توی این مایه ها به عنوان اِدیشنال-فیچر باهاشون خلق بشه یا فرستاده بشه – روی زمین – که همش نگاه کرده بشن ، همش متوجه بشن ، همش شناخته بشن یو نو ؟ منظورم اینه که خیلی گوشه کنارا ، مخفیای آدما هست که هیچ کس نمی بینه و خیلی ارزش دیده شدن دارن . اصلن خود آدما . خود آدما بایدشونه یکی همممش ببیندشون . نه اینه که آیز واید شات یه آدم-ساخته ؟ که اینقدر جای دیده شدن داره ؟ حالا لاکی مستر کوبریک که اینهمه قدرت پرزنته کردن خودشو داره تو چشمای دنیا . ولی خیلی آن-فر ه به نظر من که همه ی شانس آدما برای ادور شدن برای فوق العاده محسوب شدن ، فوق العاده خونده شدن ، قدرت پرزنته کردنشون باشه . نه هم که همه ی شانس ، ولی قبول داریم که دیسکاور کردن آدما ، دیسکاور شدن آدما به راحتی توی فیلما نیست . مثل کلمنتاین و جوئل . می بینین دیگه کلمنتاین چه قدرت نشون دادن اسپشالیتی هاشو داره ولی جوئل نه ؟ بعد اگه کلمنتاین سر راهش نمی بود بلکم هیشکیِ هیشکی دیسکاورش نمی کرد ؟ اینه که می گم آدما گناه دارن . همین دیگه فعلن ، با این انشای درهم برهم 

[+] : *

Posted in living life, numb, the way I am me by made in me on Saturday,January 9,10

الان برم پلوور و دربیارم تی شرت دراز بپوشم 

روی شلوار مخمل کبریتی

Posted in iran, living life, specials by made in me on Thursday,December 31,09

من که الان نمیام هیچی نمی گم ، هیچی تعریف نمی کنم مال مستی مستمر قل قل خور قام قام کن لای ملحفه / ملافه هاستا وگرنه که می خواستم پاشم از لابلای همون پیچ واپیچا بیام بگم نه دلم می گیره نه هیچ آقا که سنگ گرفته اید دستتان . نترسید جان من این وسط حالا ، طوریتان نمی شود ، خودتان می مانید

Posted in dissatisfactions, living life, the way I am me by made in me on Saturday,December 19,09

کانفدنت گشنه ی بچه پررو ؟ یه همچه طوریم

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Wednesday,December 16,09

خب

Posted in dissatisfactions, living life by made in me on Wednesday,December 9,09

آدم که دلش خوش باشه به گوشه کنار زندگی ، آدم که زنده باشه به لحظه

  آدم که نقاشی کرده باشه روی همه چی

… رنگ پاشیده باشه باشه به همه چی

آدم نمی ماند که ، دل نمی ماند که

Posted in living life, specials by made in me on Wednesday,November 25,09

Posted in give her a smile, living life, my name is JN by made in me on Tuesday,August 18,09

لیمو ترش بمالید زیر بغلتان

today saturday

Posted in living life by made in me on Saturday,November 22,08

today

سبکی آفتاب زمستان

حنجره ی گرفته ی ساعتم

سرمای نرم شیر

مردی که می خندید

شاگرد کفش فروش خوش قیافه

انحنای استخوان های لگنم 

عطر کاج

قامت قرمز افرا

چشم های بسته ی کاملیا

غیبت سفیدی ها و سیاهی ها

 بطری پر ایستک هلو

خالی اتاقم

امروز من شد

 

Posted in living life by made in me on Friday,November 21,08

change always exists , the point is that you be evergreen .