Made In Me

Posted in connections, dissatisfactions, tiny friends by made in me on Sunday,April 26,09

بلدی چی می گم بتفشه ؟ اینجوریت شده تا حالا که خودت بدجنسی ت باشه ، عصبانی ت باشه ، افسرده ت باشه ، یه مرضی ت باشه خلاصه ، بعد یه آدمی دوستی کسی که جلوته داره باهات حرف می زنه احساس می کنی اون یارو هم همین حسای تورو داره یا که اصن همون آدمه ست که باعث می شه تو اون مرض ت باشه و تقویت می کنتش ، انگار دارین به هم نیش می زنین اون وقت ، هیچ حال خوبی نیست ، هیت اوری ثینگیه ، دهنتو جمع کنی گوشه ی لبات خم شه پایین ایه ، کلی تلخی و سردی و اینا داره ، بعد یا هیچ اتفاقی نمیفته طی این کانکشن که هیچی تا کانکشن بعدی همون حسه تو بدنته ، یا که نه ، یهو این آدمه میاد یه حرفی یه لبخندی چیزی می زنه ، انگار می خوری تو دیوار ، چشمات گردالی میشن ، که اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ اصنم اینجوری نبوده داشتی واسه خودت خیال پردازی می کردی اون یارو اصن از این مرضا نداشه ، تو خودت تنهایی زبونتو درآورده بودی داشتی نیش می زدی . بعد الان یادم نیست ولی اون موقع حالت خوب می  شه یا نه دیگه 

Advertisements

Posted in dissatisfactions, to the moon by made in me on Sunday,April 26,09

خل و چل دیوونه ، بی خودی دوست نداشتم که

Posted in happiness, specials by made in me on Sunday,April 26,09

کتاب غذای روح

گوجه سبز غذای جسم و روح

من می خوام رکورد خوردن بیست هزار گوجه سبزو بشکنم

Posted in dissatisfactions, happiness by made in me on Sunday,April 26,09

بیب بیب ، استخونه دنبالچه ام درد می کنه

Posted in dissatisfactions, the way I am me by made in me on Saturday,April 25,09

گاهی آدم می مونه جدن که

خط های سیاه گورخرا بیشتره

یا سفیدا

Posted in dissatisfactions, the way I am me by made in me on Saturday,April 25,09

حواست به من نیست. داری کار می‌کنی، تندوتند یه چیزو تایپ می‌کنی که نمی‌دونم چیه. انگشتات روی کلیدهای کی‌ورد می‌دوئن و انگشت کوچیکای دوتا دستت واسه خودشون رو هوا سیخ و معطل موندن. بیام بگیرموشون؟ بگم دوسِت دارم؟ اگه سرتو بلند نکنی نگام کنی چی؟ اگه نگی منم دوست دارم چی؟‌ اگه بگی مگه نمی‌بینی دارم کار می‌کنم؟

حواست به من نیست. داری آب جوشو می‌ریزی تو قوری و بخارش پخش می‌شه و می‌خوره تو صورتت. بیام انگشتمو بکشم به صورتت ببینم خیس می‌شه یا نه؟ بیام از پشت بغلت کنم و بگم چه بوی خوبی می‌دی؟ اگه دستت بسوزه چی؟‌ اگه تو جوابم بگی مرسی چی؟

حواست به من نیست. داری فوتبال نگاه می‌کنی و هی داد می‌زنی که وای خدایا این اصلاً بازی بلد نیست چرا تعویضش نمی‌کنه؟ داد می‌زنی بزن دیگه ننه‌سگ. بیام از پشت چشماتو بگیرم و بگم اینجوری که داد می‌زنی و همه دندونات پیدا می‌شه خیلی ماه می‌شی؟ نمی‌گی مگه نمی‌بینی دارم فوتبال نگاه می‌کنم؟ دستمو پس نمی‌زنی از رو چشات انگار داری یه مگسو  کیش می‌کنی؟

حواست به من نیست. داری کتاب می‌خونی. کتاب رو گذاشتی روی میز و یه لیوان چای هم کنارش. بیام سرمو بذارم رو کتاب و بگم منو بخون؟ نمی‌گی بازی باشه واسه بعد؟ نمی‌شه چشماتو ببندی و انگار که داری روی خط بریل دست می‌کشی منو بخونی؟‌

حواست به من نیست. نشستی کنارم و خیار پوست می‌کنی و پوستشو می‌ذاری تو دهنت. پوست خیارو می‌کشی رو دستم. داری نگام می‌کنی. داری بهم می‌گی دوستم داری. اگه بگم منم دوسِت دارم چی؟‌ نمی‌گی شد من یه حرفی بزنم و تو با چسبوندن منم بهش به گهش نکشی ؟

+

Posted in give her a smile by made in me on Thursday,April 23,09

هی تو اینجا بودیا

ولی اون موقع که بودی من بودم اصن ؟

در قید حیات یعنی

Posted in connections, dissatisfactions by made in me on Thursday,April 23,09

خانومه می گفت تو ویکی کریستینا ، آی لاو هیم بات آی.م نات این لاو ویث هیم

خیلی خوبه ، خیلی درسته . یعنی خیلی وقتا دلت میخواد به یکی بگی دوستت دارم ، ولی اینقد تصور همه به استفاده ی خاص نسبت به همچین کلمه ایه ، پشیمون میشی کلن . با خودت میگی  شاید بعدن

Posted in happiness by made in me on Thursday,April 23,09

ملت گویا تشنه بودن والا . این خانوم دادور ویزیتورای وبلاگ مارو دوبرابر کرد

Posted in happiness by made in me on Wednesday,April 22,09

خر

پف

Posted in give her a smile, happiness by made in me on Tuesday,April 21,09

آدما ، بیشتراشون ، هرچقدم که نزدیک باشن ، باید ازشون ترسید . بایدم که نه ، غریزی اتفاق میفته این مسئله اصن . یعنی ترسم که نیست ، اینه که نمی تونی بچرخی پشتتو بکنی بهشون چشماتو ببندی پنجه ی پاتو از زمین جدا کنی خودتی بندازی عقب . مطمئن باشی که نمیفتی زمین . حالا اگه از اون آدم کمترا پیدا کنی ، دور و ور خودت داشته باشی خیالت راحته دیگه هر جوری خودتو رها کنی

Mah Pishano

Posted in my daily interpretation by made in me on Tuesday,April 21,09

mah pishooni

گفتمش بیا ماه پیشانو پیمون ببندیم

جون جونم آی جون جونم

گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندی

جون جونم آی جون جونم

گفتمش دروغ میگی ماه پیشونی تو مستی

گفتش باور کن با تو می مونم تا تو هستی

گفتمش فدای غمزه گردم

دلخوشم که تو ره نومزه کردم

پیش پات می شینم دو زانو

آخ ماه پیشانو جان ماه پیشانو

گفتمش آهای ماه پیشانو

گفت جون جونوم

جون جونوم آی جون جونوم

گفتمش بگو غنچه گُل کو

گفتش لبونم

جون جونوم آخ جون جونوم

گفتمش چرا ماه پیشانو نا مهربونی؟

گفت میخوام بسوزونمت تا قدرم بدونی

Mah Pishano – Darya Dadvar

Yade Man Kon

Posted in my daily interpretation by made in me on Tuesday,April 21,09

remember me

هر کجا رفتی پس از من

محفلی شد از تو روشن

یاد من کن ، یاد من کن

هر کجا دیدی به بزمی

عاشقی با لب گزیدن

یاد من کن ، یاد من کن

هر کجا سازی شنیدی

از دلی رازی شنیدی

شعر و آوازی شنیدی

چون شدی گرم شنیدن

وقت آه از دل کشیدن

یاد من کن ، یاد من کن

بی تو در هر گلشنی

چون بلبل بی آشیان

دیوانه بودم

سر به هر در می زدم

آنگه ز پا افتاده در میخانه بودم

گر به کنج خلوتی دور از همه خلق جهان، بزمی بپا شد

و اندر آن خلوت‌سرا

پیمانه‌ها پر از می عشق و صفا شد

چون بشد آهسته شمعی کنج آن کاشانه  روشن

تا رسد یاری به یاری

تا فتد دستی به گردن

یاد من کن

یاد من کن

یاد من کن

Yade Man Kon – Darya Dadvar

Posted in dissatisfactions by made in me on Monday,April 20,09

یه چیز پهن می خوام که لبه ش تیز باشه  

خودمو باهاش بخراشونم

Posted in dissatisfactions, iran by made in me on Monday,April 20,09

 

یادم هست پنجم دبستان ، معلممان تعریف می کرد فلان جنگ ، همان که قرآن ها را بر سر نیزه کردند ، صد روز طول کشید . جدن تعجب کرده بودم . صد روز . مدت زیادی است برای آنکه عده ای آدم بخواهند با هم بجنگند و خون بریزند و جنایت کنند . معلممان گفت پس جنگ ایران با عراق چه که هشت سال ادامه داشت . یادم هست که تعجبم آنچنان بیش تر نشد . تصوری از هشت سال جنگیدن ، هشت سال اختلاف نداشتم . تصوری از درازای هشت سال نداشتم . دعوا ها و قهرهایم همیشه یکی دو روز طول کشیده بود . دیروز یاد این ماجرا افتادم . از ناباوری ام تعجب کردم . حالا به آسانی هشت سال جنگیدن برایم قابل تصور است . باز هم تعجب کردم . فکر می کنم آدم ها اینطور بزرگ می شوند . فرق یک بزرگسال و کودک به همین باور ها و ناباوری هاست

تا حالا هم با یک ناباوری کودکانه نمی توانستم بفهمم ، بپذیرم در واقع ، که بتوان جنایت بزرگی را با دروغی بزرگ تر تکذیب کرد ، پنهان کرد . نه ، قبولاند . دروغ گو شاید مقصر اصلی باشد ولی همه ی تقصیر به گردن او نیست . برایم جای سوال داشت که چه طور این همه انسان ، این همه انسان ، بنشینند گوشه ای ، دیوارهای سیمانی بتنند دور خودشان ، عینک های سیاه بزنند ، کور کنند خودشان را ، تا جایی که به سیاهی عادت کند چشمانشان . نبینندش . شب روزشان باشد . اما  چشمانی که از همان ابتدا به تاریکی ، به جهل باز شوند قادر به دیدن چیزی جز آن نیستند . روشنی را تشخیص نمی دهند . آنچنان در غلظت تاریک ناآگاهی شان فرو می روند ، آنچنان ضخامت دیوار ها کور وکرشان می کند که جنایت را نمی بینند ، دروغ را از غیر دروغ باز نمی شناسند ، قدرت تشخیص ندارند . گله ای که با افتخار به اصلتشان گرگ را به چوپانی می گیرند و دندان ها و چنگال های خونینش را نمی بینند . دریده شدن خودشان را نمی بینند . کور می شوند . کور هستند

Chasing Pavements

Posted in my daily interpretation by made in me on Monday,April 20,09

river

I’ve made up my mind,
No need to think it over,
If i’m wrong I aint right,
No need to look no further,
This ain’t lust,
This is love but,

If i tell the world,
I’ll never say enough,
Cause it was not said to you,
And thats exactly what i need to do,
If i’m in love with you,

Should i give up,
Or should i just keep chasing pavements?
Even if it leads nowhere,
Or would it be a waste?
Even If i knew my place should i leave it there?
Should i give up,
Or should i just keep chasing pavements?
Even if it leads nowhere

I’d build myself up,
And fly around in circles,
Wait then as my heart drops,
and my back begins to tingle
finally could this be it

Should i give up,
Or should i just keep chasing pavements?
Even if it leads nowhere,
Or would it be a waste?
Even If i knew my place should i leave it there?
Should i give up,
Or should i just keep chasing pavements?
Even if it leads nowhere

Chasing Pavements – Adele

Posted in dissatisfactions by made in me on Monday,April 20,09

گاهی وبلاگ نویسی خیلی چیز مزخرفی به نظر میاد