Made In Me

Posted in happiness by made in me on Friday,April 17,09

می‌گفت: سختی زندگی به‌این نیست که یادت نرسد آخرین فقره کِی خوش‌ات بوده. به‌این نیست که میراثِ آقات تن ِ کبودِ ننه‌ت باشد، يادگار شوهر بنگی‌ت بچه‌ی عليل. به‌این نیست که وقتی نعش ِ مَردت را از آب کشیدند بيرون، تنت را بفروشی پی خرجی، پی نان. بخوری که تنت زیر لش ِ عرق‌کرده‌ی یک از‌سگ‌کمتری لنگه‌‌ی تو دوام بیاورد محض ِ اُجرت‌المثل. به‌این نیست که آبرویت زیر دامنت باشد و زنِ «ناحیه» باشی. مرگش این‌جاست که وقتی حبست سرآمد و درآمدی، کلید را توی خلاصی ِ قفل ِ خانه بچرخانی، ببینی تن ِ بچه‌ت به طناب تاب می‌خورد

نازنین پورج خان، این اواخر شک می‌کنم زیاد به صحت کلمات. “درست نوشتم یعنی؟” نمی‌دانم چرا این طور است. مثلاً همین “کشیده” که بعدش هم تازه “خورده” آمده!…”کشیدن” و “خوردن”! هی فکر می‌کنم…نه، نباید “کشیده” باشد. چی می‌گفتیم؟”درگوشی”؟…نه.”توگوشی”؟… نه خدایا. همان کشیده می‌گفتیم دیگر. و بعد یادم می‌افتد: “سیلی”! آره، سیلی، اما… نه. این سیلی نبود. همان “کشیده” بود! من بچه سربراهه بودم. نخوردم. اما یادمه برقی رو که از چشمهای اخوی می‌پرید. همان “کشیده” بود. …… راستی چای خدمتتان هست؟ یک پیاله مرحمت کنید. اختلاط که کردیم. یک پیاله چای و یک سیگار هم بکشیم، غروب سه شنبه‌ای حال و هوایی عوض کنیم

گاهی دسر از خود غذا دل چسب تر تر است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: