Made In Me

A Cold Autumn Day

Posted in living life by made in me on Friday,October 31,08
 
صبح ها معمولا وقتی بیدار میشه که از خواب سیر شده باشه . مگر اینکه هوس کنه کله ی سحر که هنوز دنیا شلوغ پلوغ نشده بره پارک نزدیک خونه . خودشو زیر پتو جمع می کنه . کم کم که بدنش بیدار شد کش و قوس میاد و از تخت بلند می شه. دست و صورتشو میشوره . اصلاح می کنه تا هوای خنک رو بهتر احساس کنه . برای خودش قهوه و ساندویچ کره پنیر آماده می کنه . به بنفشه های روی هره آب می ده . ژاکت و شال گردنشو برمیاره و از خونه میاد بیرون   آسمون خاکستریه . دستاشو توی جیباش فرو می کنه و به طرف پارک قدم میزنه روی نیمکت همیشگی میشینه . نفس های عمیق می کشه تا ریه هاش به هوا عادت کنن صدایی نمیاد . به برگ درخت ها نگاه می کنه . تکون نمی خورن . به نیمکت های خالی نگاه می کنه .  به فواره ی خاموش . روی زمین زانو میزنه . چشماشو می بنده و صورتشو میذازه روی زمین . سرده . دنیا هنوز بیدار نشده  
Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: