بلدی چی می گم بتفشه ؟ اینجوریت شده تا حالا که خودت بدجنسی ت باشه ، عصبانی ت باشه ، افسرده ت باشه ، یه مرضی ت باشه خلاصه ، بعد یه آدمی دوستی کسی که جلوته داره باهات حرف می زنه احساس می کنی اون یارو هم همین حسای تورو داره یا که اصن همون آدمه ست که باعث می شه تو اون مرض ت باشه و تقویت می کنتش ، انگار دارین به هم نیش می زنین اون وقت ، هیچ حال خوبی نیست ، هیت اوری ثینگیه ، دهنتو جمع کنی گوشه ی لبات خم شه پایین ایه ، کلی تلخی و سردی و اینا داره ، بعد یا هیچ اتفاقی نمیفته طی این کانکشن که هیچی تا کانکشن بعدی همون حسه تو بدنته ، یا که نه ، یهو این آدمه میاد یه حرفی یه لبخندی چیزی می زنه ، انگار می خوری تو دیوار ، چشمات گردالی میشن ، که اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِ اصنم اینجوری نبوده داشتی واسه خودت خیال پردازی می کردی اون یارو اصن از این مرضا نداشه ، تو خودت تنهایی زبونتو درآورده بودی داشتی نیش می زدی . بعد الان یادم نیست ولی اون موقع حالت خوب می شه یا نه دیگه
می بینی بنفشه ؟ بعضی آدم ها بودن نمی دانند . آنقدر بی ارزش است وجودشان انگار که چنگ می زنند به وجود دیگران . می سابند خودشان را به زندگی دیگران ؛ مثل باد که سنگی را بفرساید ، بلکه اثری ماند ازشان
حبابند انگار . اشغال کردن است کارشان فقط . بی که فایده باشند
می دانی بنفشه ؟ جای زمین بودم اگر تنگی ام می آمد . خسیسی ام می آمد اصلن . هوایم را نمی دادمش یه هر دستگاه آلوده کننده که بگیردش ، بچرخاندش بین ” هیچی ها ” ، که کدرش کند ، بی قدرش کند ، بگیردش بدهد به سلول هایش که بدی بسازند که راندمانش را برسانند به صفر به پوچی
شرط می گذاشتم . که وارد خونش که شد، در بدنش که گشت ، سر به قلبش که زد ، پاک شود ، خالص شود ، افزون شود ارزشش ، گران قدرتر شود . به سلول هایش که رسید ذره هایش ، مولکول هایش نیک شود حاصلشان
جای زمین بودم اگر جمع می کردم خودم را ، که کوچک شوم ، که جایش نشود هر کس که ردی بماند بر صورتم وقت پرسه زدن هایش ، قدمی بردارد بی که نقشی از زندگی بگذارد بر من . که خط خطی کندم بی خودی
جای زمین بودم اگر بنفشه ، باد می کردم لپ هایم را فوت می کردم بعضی آدم ها را که معلق بمانند همانطور ؛ دور از من
Banafshe
بنفشه یک کمی دماغش را بالا می گیرد . دختر خوبی هست ها . مغز استخوانش بدی ندارد یعنی . شاید هم دماغش سربالا بوده از اول اصلن
leave a comment