اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ، وين دفتر بيمعني غرق مي ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم ، در کنج خراباتي افتاده خراب اولی
چون مصلحت انديشي دور است ز درويشي ، هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولي
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت ، اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولي
تا بي سر و پا باشد اوضاع فلک زين دست ، در سر هوس ساقي در دست شراب اولی
از همچو تو دلداري دل برنکنم آري ، چون تاب کشم باري زان زلف به تاب اولي
چون پير شدي حافظ از ميکده بيرون آي ، رندي و هوسناکي در عهد شباب اولي
دامن کشان ساقی مِی خواران، از کنار یاران، مست و گیسو افشان می گریزد
در جام می، از شرنگ دوری، از غم مهجوری، چون شرابی جوشان، مِی بریزد
دارم قلبی لرزان به رهش، دیده شد نگران
ساقی مِی خواران، از کنار یاران، مست و گیسو افشان می گریزد
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
آزرده دل از جفای یاری، بی وفا دلداری، ماه افسونکاری، شب نخفتم
با یادش تا دامن از کف دادم، شد جهان از یادم، راز عشقش را در دل نهفتم
از چشمانش ریزد به دلم، شور عشق و امید
دامن از کف دادم، شد جهان از یادم، راز عشقش در دل تا نهفتم
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید
دارم چشمی گریان به رهش، روز و شب بشمارم تا بیاید

leave a comment